Network Friends

خیال ü
وبلاگینا ü
ییلاق ذهن ü
J.O.Z.E.P.H ü
شب‏نویس ü
رویای بهار ü
مهرواژه ü
من و سایه‏ام ü
میرزا پیکوفسکی ü
از پشت یک سوم ü
معلمی از بهشت ü
اوقات من ü
Old Fashion ü
Iranian Idiot ü
P30geek
بی‏بی باران
دل‏نوشته‏ها
My Inner Tramp
ماسو
نازلی
بی‏سرزمین‏تر از باد
Silent land
جاده
وب نوشت
امیدانه‏های امید
مطرود
مطرود . نت
سپنتا
قوز بالای غوز
هیاهوی دلتنگی
kiosk-waiting
شراب سیاه
سرمه
استفراغ
ابریشم
Ameile
Contrast
گناهکار
زنگوله
Long Life Games
کدخدا عکاس‏باشی
نسخه هفدهم
Cofee Mix
دل نوشته‏ها
فالشیست
داریوش کبیر
زهرا
سرزمین تنهایی
به‏آئین
کاهو سکنجبین
حسن محمدی اصل
تولدی دیگر
عصیان
Sun joon
از خود به خویش
ناتور
ای هفت سالگی
روژ
لولیان
یک قلب می‏تپد
نگین شیراز
باران تابستانی
نگاه نو
از خلیج همیشه فارس
گوربان
چند قدم نزدیک‏تر به خدا
شیمز
گل‏های کاغذی
گل‏های کاغذی
سیمرغ
ته خط
آذین
سورئالیست
آرش کمانگیر
مسافر کوچولو
مکتوب
الیزه
تیک تاک...بوم
شهره
یوتا
دی‏ناز
گل پسر
نقطه ته خط
قرنی از باران
سولی‏لوگ
فاطی
تیگلاط
سنجاقک
نقطه پایان
آقای وبلاگ
شمال از شمال غربی
مهستا
فردا می‏آید
پننده
نیت دریا
سیاه و سپید
پرت
ارتفاع صفر
SHoUT
نقابی برای خدا
آیلار
در کوچه‏های بی‏قراری
چقدر خوب بود اگه
نیکولو پاگانینی
Bielinoch
جمعه شب‏ها بی‏قرارم
تادانه
دندون یه آدم مرده
بیلی و من
شب بارونی
وحیدو
چرت و پرت
دیهور
شاپرک‏ها
نیمه‏ی پنهان
Hades's Fairy Tales
خودکشی
مریم بانو
مداد سیاه
گل‏شب‏بو
مگه مهمه
سولفا
کاملا آزاد
انحنای فکر من
هیس
آستانه
معجزه‏ی رنگین کمان
یاداشت‏های یک پزشک
آسمان کوچک
لنگه کفش پاره
مازی
تنهای آبی
کایا فرنود
طعم گس خرمالو
نوار چسب
آغاز راه
میلاد احرامپوش
چلچله شمالی
Original.30n

 

August 27, 2008 | چهارشنبه 6 شهریور 1387
Õمتن کامل لایحه حمایت از خانواده!

این هم بدبختی بزرگی است که در بعضی از کشورها، به قوانین بیش از انسان‏ها اهمیت می‏دهند. (دیسرائیلی)
این روزها پسرک قصه‏ی ما چیزهایی می‏بیند که دلش از دست خدا هم می‏گیرد، بارها از خدایش می‏پرسد به چه گناهی در این سرزمین به دنیا آمده‏ام؟
آدم گاهی دلش از وطنش می‏گیرد از مردمش هم بسیار زیاد دلش شاکی می‏شود، امّا کم پیش می‏آید دلش از دست خدا هم خون بشود.
پ.ن: دانلود متن کامل لایحه حمایت از خانواده!


August 25, 2008 | دوشنبه 4 شهریور 1387
Õوبلاگ من زنده است

وبلاگ من موجود زنده‏ایست، غمگین می‏شود، شاد می‏شود و البته بسیار حسود است. حتی به این نتیجه رسیده‏ام که خود واقعی‏اش را نشان کسی نمی‏دهد.
وبلاگ من حساس است. وقتی که خسته می‏شود، دلش می‏گیرد و گریه می‏کند.


August 24, 2008 | یکشنبه 3 شهریور 1387
Õقوانین مورفی

مورفی در یکی از قوانین‏ معروفش می‏گوید: طبیعت یک حرام‌زاده است.
و در جای دیگری این قانون را تکمیل می‏کند: دو عنصر در طبيعت فراوان می‏باشند: يكی هيدروژن و ديگری حماقت.
پ.ن: هر عملی، عکس‏العملی به دنبال داره.


August 21, 2008 | پنجشنبه 31 مرداد 1387
Õحقیقت تلخ است

خدا: ای بنده‏ی گناهکار چرا ایمان نمی‏آوری همچون پیامبران؟
بنده‏ی گناهکار: پروردگارا، اگر به من هم جز حقیقت تلخ زندگی کمی از معجزه‏هایت عطا می‏کردی به تو ایمان می‏آوردم بیش از پیامبرانت.


August 20, 2008 | چهارشنبه 30 مرداد 1387
Õوبلاگستان بیمار، توهم تا واقعیت

زمان دوای هر چیزی که نباشد، همیشه امّا آرامش را به ارمغان می‏آورد.
صبر کردم زمان بگذرد تا بتوان در فضایی عقلانی‏تر به گفتگو نشست.
در این یک هفته که گذشت سیل تبریک و آفرین از یک طرف و فحش و ناسزا از چند طرف نثارمان شد که خدا را شکر چون دلمان بسی بزرگ است به دل نگرفتیم و همه را به پای تعصب و علاقه‏ی وافر دوستان به وبلاگستان دوست داشتنی گذاشتیم.
در این مدّت نه پست سراسر حمایت زهرای عزیز راضی کننده بود و نه انتقاد تند و تیز یک فتحی دوست داشتنی، هر دو در حمایت و انتقاد از منطق به دور بودند.
راستش را بخواهید نه حمایت اولی مرا در درستی نوشته‏ام راسخ نمود و نه انتقاد دومی مرا از گفتنش پشیمان.
آرش کمانگیر با آن پروژه‏ی دیدیش مبتکرانه و خلاقانه‏اش هم پستی نوشت که خوب انصافا جالب بود.

خدا پدر و مادر این دکتر مزیدی را بیامرزد و اگر زنده هستند که طول عمرشان بدهد، راستش را بخواهید این پستش خیلی در روحیه‏ام موثر افتاد. حالا فحش‏هایی که خوردیم درست اکثرشان بی اسم بود و بی نشانی، چند تایی همه که اسم و نشانی داشت نه آی‏تی می‏نوشتند و نه از وردپرس نیرو می‏گرفتند و اصلا نفهمیدم کجای این ماجرا بودند امّا چند وبلاگ دیدم که هم به من فحش داده بودند و هم به مخالفان نوشته‏ی من، خدا سلامت نگه‏شان دارد فکر کنم اصلاح‏طلب اصول‏گرا بودند.
نیمای اکبرپور هم که از بزرگان است و در تولد مطرود نقشی داشتند و این پستشان هم مروری بر تاریخ کلمه‏ی مافیا بود.
می‏ماند دو نفر که جای تشکر خاص دارند. یکی میلاد احرامپوش که پستی تند بر علیه من نوشت و جواب من را هم بی‏هیچ کم و کاستی منتشر کرد و بارها دیدم اجازه نداده بود بی‏احترامی صورت گیرد و طرفدار منطق بود. انصافا خوشم آمد و اعتراف می‏کنم این بحث برای من هرچه داشت و نداشت همین رفتار او برایم هم سنگ همان طلا که گفتم ارزش داشت و خوشحالم که در دنیایی وبلاگ می‏نویسم که میلاد احرامپوش هم هست.
دوّم بلاگ‏نوشت، که قبل از این نمی‏شناختمش و تنها کسی بود که هم حمایتش به دلم نشست و هم انتقادش موثر بود و شاید اصلا دلیل نوشتن این پست هم او بود.

حالا برویم سر بحث اصلی:
اول از همه بگویم که شیوه‏ی نگارشی پست "مافیای وبلاگستان بیمار فارسی" بر پایه‏ی اختصار بنا شده بود، بدین معنا که سعی کرده بودم در کوتاه‏ترین جملات بیشترین بار معنایی را منتقل کنم که همین باعث شد خیلی‏ها (تکرار می‏کنم خیلی‏ها) اصلا منظور و مفهوم جملات را از پایه نگیرند.
همه تکرار می‏کنم "همه" کل جهت‏گیری نوشته‏ی مرا بر علیه آی‏تی نویسان و دوستداران وردپرس دانستند، حالا که محیط ‏آرام‏تر شده است لازم است توضیح دهم تنها یک جمله "چرا بعضی دوستان آی‏تی مدار فکر می‏کنند فقط خودشان از آی‏تی و دنیای کامپیوتر و اینترنت سر در می‏آورند؟"
مخاطبش آی‏تی مداران (تکرار می‏کنم کسانی که همه چیز را خلاصه شده در آی‏تی می‏بینند نه آی‏تی نویسان بود).
توجه دوستان را به این نکته که از ظرایف نوشته‏ام می‏دانم جلب می‏کنم"" آی‏تی مدار با آی‏تی نویس زمین تا آسمان فرق دارد. اگر نوشته‏ام آی‏تی مدار حتما دلیلی داشته مگر نه از کلمه‏ی آی‏تی نویس که هم دارای معنای واضح‏تر و هم قافیه‏ی زیباتری است استفاده می‏کردم.""

در مورد وردپرس "چرا بعضی دوستان وبلاگنویس فکر می‏کنند وبلاگ فقط می‏تواند در "وردپرس" باشد؟" توضیح کاملی در جوابم به میلاد خان احرامپوش آمده است که فکر می‏کنم کافی باشد. فقط ذکر این نکته کفایت می‏کند که همه‏ی ما فرق بین تبلیغ منصفانه با اجبار توهین‏آمیز را می‏دانیم.

امّا بقیه‏ی بحث (توجه کنید مابقی پست مافیای وبلاگستان بیمار فارسی) به هیچ‏وجه متوجه شخص یا گروه خاصی نیست بلکه تمام وبلاگستان فارسی (باز هم توجه کنید تمام وبلاگستان فارسی) را در بر می‏گیرد. اگر منظور من تنها به آی‏تی نویسان بود که همان اوّل یک آی‏تی نویسان می‏نوشتم و اینقدر از بعضی دوستان، بعضی وبلاگ‏نویسان و این همه کلمات جدا کننده استفاده نمی‏کردم.
کمانگیر عزیز شما که در اولین نگاه به نوشته‏ی من متوجه شده بودید هیچکس نمی‏تواند در تمامی این بعضی‏ها بگنجد چطور متوجه نشدید (مخصوصا در بررسی موشکافانه‏ی بعدی به همراه آن دوست محترمتان) که شاید منظور تنها گروه خاصی از وبلاگستان (بخوانید آی‏تی نویسان) نبوده است.

این مشکل متوجه زهرای عزیز هم شده است، من برعکس نظر نیما اکبرپور طرفدار تئوری توطئه نیستم و از فیلم دائی جان ناپلئون هم بیزارم. روان‏پریش هم نیستم امّا نمی‏توانم چیزی را که وجود دارد انکار کنم و توطئه پردازی بخوانم، بله گروهی از آی‏تی نویسان به هم بیشتر از دیگران توجه دارند که از نظر من طبیعی است، طرز فکر و مطالب و روزمرگی و علاقه‏شان به هم شبیه است باید هم هوای هم را داشته باشند. امّا زهرای عزیز که خودت از قدیمی‎‏ها هستی مگر یادت رفته دعواهای هر روزه‏ی گروهی از وبلاگ‏نویسان مونث را سالیان قبل، خود تو هم آنجا نقش پر رنگ داشتی، یادم است ناسزا هم بسیار نثارت شد. دلیل اینکه بعد چند سال شناختن وبلاگت با اینکه همیشه مطالبت را دوست داشتم (حالا هم دارم) تازه دو ماه است به تو لینک داده‏ام همین بود که قبل‏ها هر روز در وبلاگت دعوا بود و بزن بزن. اگر به قول شما آی‏تی نویسان مافیا تشکیل داده‏اند که انشاالله نداده‏اند، زنان هم در این وبلاگستان گروه‏های خودشان را دارند، طرفداران شعر نیز هم، کوتاه نویسان و مینیمالیست‏ها هم همین‏طور طرفداران بیان عشق بازی‏ها و هم‏خوابگی‏هایشان هم هستند و الا آخر...

""صحیح نیست لفظ مافیا را تنها به آی‏تی نویسان اطلاق کنیم و لاغیر.""
و صحیح نیست انتقاد زهرا هم پدرکشتگی با آی‏تی نویسان برداشت شود، که خودش هم گاهی از آی‏تی می‏نویسد و دوست‏دار پیشرفت آی‏تی در جامعه است. حتما ضعفی دیده یا موردی دلش را به درد آورده که لب به اعتراض گشوده. به خدا هیچکس علاقه ندارد فحش بخورد.

با هم بودن گروهی که علاقه و سلیقه‏ی مشترک دارند بسیار هم خبر خوبی است چون به پویایی مطالبشان کمک می‏کند و پیشرفت را میسر می‏سازد. خبر بد که من آن را مافیا می‏خوانم سعی گروهی و برنامه ریزی شده در توهین و افترا به دیگران است. می‏ریزند سر کسی و آنقدر غیر منصفانه می‏کوبندش تا عطای وبلاگستان را به لقایش ببخشد و برود.
این هم مختص به هیچکس و هیچ گروه خاصی نیست. وجود دارد و تئوری توطئه هم نیست در روزمره نویسان که من خودم جزیی از آنها هستم بیشتر از همه هم خودش را نشان می‏دهد.
بیائید منطقی باشیم، انتظاراتمان را معقول کنیم، من انتظار ندارم آی‏تی نویس بیاید در هر پستش یک برنامه جدید معرفی کنید، یا برنامه‏ای برای رقابت با ویندوز بنویسند یا جایگزینی برای وردپرس طراحی کنند، همین که می‏آیند اطلاعات روز دنیا را معرفی می‏کنند و در اختیار بقیه قرار می‏دهند خدا خیرشان بدهد.
حالا بعضی‏ها کارشان در حد بیست است بعضی ها پانزده بعضی‏ها ده و کمتر. انتظار هم ندارم که همه‏شان خدا باشند. مگر همه‏ی مینیمالیست‏ها کارشان بیست است. من خودم به قول فتحی دوست داشتنی با 57 ماه آرشیو (خودم نمی‏دانستم 57 ماه شده، خدا خیرت بدهد که شمرده بودی برایم) حاضرم همه‏ی وبلاگم را بدهم، چیزی سر هم بدهم با چند پست وبلاگ دلتنگستان معامله کنم.

این‏ها مثال است، اگر بخواهم خوب‏ها را اسم ببرم که خودش یک عمر است.
من اگر می‏گویم مافیا یعنی نگذاریم کسی مثل یک پزشک را چون برای پست‏هایش زحمت می‏کشد و طرفدار زیاد دارد و جایزه برده است، بکوبند.
انتظار ندارم همه مثل او باشند امّا انتظار دارم همه (آی‏تی نویس و غیر آی‏تی نویس) یاد بگیرند که ذکر منبع کنند. که برای پستشان زحمت بکشند و بدین شکل به خواننده‏هایشان احترام بگذارند.
دوست دارم همه دست به دست هم بدهیم تا این کپی‏رایت جا بیفتد. تا قدر کسی که زحمت کشیده و وقت و انرژی گذاشته از آنکسی که راحت می‏آید و کپی می‏کند از وبلاگ این بی‏خبر از همه‏جا و به اسم خودش منتشر می‏کند جدا باشد.

مطلب مرا برداشته و به اسم ترجمه‏ای از کتاب تازه‏ی پائلو کوئلیو گذاشته در وبلاگش، سایت خبرگزاری وطنی هم بی‏آنکه تحقیق کند منتشر کرده است، حالا وقتی کسی می‏آید به من ایمیل می‏زند که چرا مطلب پائلو کوئلیو را به اسم خودت گذاشته‏ای در مطرود من باید چه کنم؟
رفته‏ام آن خبرگذاری می‏گوید منبع فلان سایت است، کامنت داده‏ام که چرا چنین کاری کرده‏ای، سیل فحش و ناسزا و تهدید از خودش و دوستانش سرازیر شده که هکت می‏کنیم، از این به بعد همه‏ی مطالبت را می‏دزدیم و الا آخر.

این اگر اسمش مافیای وبلاگستان بیمار فارسی نیست، پس چیست؟

مطلبی نوشته‏ بودم که چرا ره.ب.ر به همه‏جا در شیراز سر زد الا پرسپولیس، وبلاگی خبری لینک داده که گزارشی از توهین به هویت ملی ایرانی ارسال شده از خبرنگار رادیو آمریکا در ایران!!!؟
ده‏ها نفر هم لینک را منتشر کرده‏اند بدون اینکه با منبع اصلی چک کنند. در بالاترین هم آمد و پربازدید شد. نتیجه‏اش چه شد؟
شخصی امتیاز بسیاری در بالاترین کسب کرد و مطرود.کام فیلتر شد. همین، به همین سادگی و به همین خوشمزگی.

حالا معنی این جملات روشن است؟
"چرا بعضی دوستان وب2 این فناوری را با باکس‏های گسترش شایعات مضحک و "اخبار زرد" اشتباه گرفته‏اند؟
چرا بعضی دوستان فکر کرده‏اند "کپی" کردن از سایت‏های داخلی و خارجی بدون ذکر منبع هنر بزرگی است؟
چرا بعضی دوستان "جرات" کرده‏اند حتی در متن کپی کرده از منبع اصلی با اجازه‏ی خودشان دست ببرند؟
چرا بعضی دوستان نمی‏فهمند رتبه در فرندفید، گوگل ریدر، خوراک‏ها و آراس‏اس ها در مقابل "تاثیری" که هر "کلمه" بر حتی یک "خواننده" می‏تواند داشته باشد، اهمیتی ندارد؟
چرا بعضی دوستان حتی به خودشان زحمت نمی‏دهند درستی یا نادرستی عکس و متن را با "منبع اصلی" مقایسه کنند؟"

به خدا من فرق آی‏تی نویس با آی‏تی نویسی را می‏فهمم، آی‏تی نویسان را هم دوست دارم، احترام به مخاطب را هم خوب بلدم. ادعای پیشکسوتی و بزرگ‏تری هم ندارم، خودم را تازه واردی می‏دانم در این دنیای بزرگ مجازی پس به تازه واردان احترام می‏گذارم، از فحش شنیدن هم لذت می‏برم و ظرفیتش را هم دارم، مزیدی عزیز اگر قبول ندارید کامنت‏های آن پست من و کامنت‏هایی که در پست‏های دوستان به من نوشته شده بخوانید تا متوجه شوید چه کسی فحش داده و چه کسی فحش شنیده. اگر در تمام طول پست مافیای وبلاگستان بیمار فارسی کلمه‏ای فحش از من دیدید یا در سه جوابی که به دوستان منتقدم میلاد احرامپوش و یک فتحی عزیز و آرش کمانگیر دوست داشتنی داده‏ام ناسزایی شنیدید نشانم دهید و سپس مجازاتم کنید.
این‏ها به غیر از نامه‏های محبت آمیز سراسر ناسزای دوستانی است که می‏خواستند مرا نسبت به آی‏تی نویسان محترم بدگمان کنند.

در پایان همان‏طور که قبلا هم گفتم: من نه پدر وبلاگستان هستم و نه صاحب آن که وبلاگستان احتیاجی به بزرگ‏تر و آقا بالا سر ندارد. اکثر دوستان آنقدر شخصیت بالایی دارند که خودشان بهتر از من راه را از چاه تشخیص می‏دهند.
لازم دیدم این توضیح بلند بالا را بنویسم تا ابهامات برطرف شود. من نه به آرشیوم افتخاری دارم و نه مدت وبلاگ نویسی‏ام، نه طرفدار دات کامی‏ها هستم و نه مخالف وردپرس. مطلبی بود که باید بیان می‏کردم که وبلاگستان مریض است و کمک می‏خواهد. اگر شما که بهتر و بیشتر از من می‏فهمید (که تعارف نیست و واقعیت است) دست در دست هم ندهید وبلاگستان به مرداب کینه‏ها و دشمنی‏ها خواهد افتاد و این بی‏فرهنگی‏ها آستین همه‏مان را آلوده خواهد کرد.
از من به عنوان یک تازه‏ وارد که هنوز درس بسیار دارد برای آموختن برای شما دوستان بزرگ تنها همین جمله بماند که به قول دوستی منتقد به جای اینکه درگیر این باشم که چه گفتی و چه شد. مطرود چه کرد و چه نکرد، باید متحد باشیم که امروز چیزهایی مهم‏تر از بدر کردن دیگری از صحنه هست. این پست "لایحه‏ی حمایت از ش.هوترانی" گویای همه چیز است.
بیائید پله باشیم برای همدیگر که هرکه بالا رفت دست دیگری بگیرد و بالا کشد.

پ.ن: از تمام کسانی که در حمایت و یا انتقاد مطلب"مافیای وبلاگستان بیمار فارسی" نقشی داشتند خواهش دارم در صورتی که مطالب بالا را موافق واقعیت و درستی می‏دانند در نشر و بازتاب آن همانند گذشته تلاش نمایند.


August 19, 2008 | سه شنبه 29 مرداد 1387
Õلایحه‏ی حمایت از ش.هوترانی

اسمش متناسب نیست، باید اسمش را می‏گذاشتند لایحه‏ی نابودی خانواده. مصیبت بار است هم از نظر نگارش حقوقی و هم از نظر بار معنایی.
لایحه‏ی ضد زن تعریف ناقصی است، این لایحه توهین به شعور مردان هم هست.
ماده 23- اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد.
تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است.

الف. همسر دائم بعدی! نه ازدواج دوّم!
این قانون شامل حال هر چهار همسر دائم که طبق شرع مجاز است می‏گردد و فقط مختص به ازدواج دوّم نیست.
این قانون تنها شامل همسر دائم است، همسران موقت کلا آزاد لحاظ گردیده.

ب. تنها دو شرط تمکن مالی و تعهد اجرای عدالت جایگزین نه شرط سابق قانون حمایت از خانواده مصوب 1353 شده است.
ج. احراز توانایی مرد به علم قاضی است، شاید قاضی قدرت خریدن دو عدد نان را هم تمکن مالی برای داشتن دو همسر یا بیشتر لحاظ کند.

د. در صورت عدم اجرای عدالت چه ضمانت اجرایی پیش‏بینی شده؟ (سکوت محض قانون)
ر. منظور از اجرای عدالت دقیقا چیست؟ (سکوت محض قانون)
س. حضور یا حتی اطلاع همسر یا همسران! قبلی به هیچ عنوان شرط نیست.
تبصره ماده 23 که سراسر ابهام و اشکال است.

پ.ن این فقط یکی از مواد بحث برانگیز لایحه بود، مشکل همه‏ی منتقدان با معنای مواد است هیچکس از اشتباهات حقوقی در نگارش مواد، تعارض و سکوت‏ عجیب بسیاری از مواد سخنی نگفته است.


August 18, 2008 | دوشنبه 28 مرداد 1387
ÕMoon

ماه گرفت، مثل دل سرگردان من.
پ.ن: کلمه‏ی Moon در انگلیسی دو معنی همزاد دارد، مهتاب و آواره بودن.
راست است، ماه همیشه سرگردان است.


August 17, 2008 | یکشنبه 27 مرداد 1387
Õمینیمال

مینیمال نویسی هرچه حسن داشته باشد یک عیب بزرگ هم دارد. نویسنده فکر می‏کند چون خودش روح نوشته را در دو کلمه می‏گیرد بقیه هم مشکلی در درک معنا نخواهند داشت.


August 16, 2008 | شنبه 26 مرداد 1387
ÕNo Important

برایم مهم نیست اسمش چه باشد، مهدی باشد یا مسیح، مکه باشد یا اورشلیم.
همین که امیدی هست، همین که نور باشد یعنی تاریکی ماندگار نمی‏شود.


August 16, 2008 | شنبه 26 مرداد 1387
Õعشق واقعی

آدم آنقدر غرق خوش‏گذرانی در بهشت شد که یادش رفت به حوا محبت کند.
زن است دیگر، هیچ چیز نمی‏خواهد غیر از عشق، حقیقی باشد حتی اگر از جانب شیطان باشد.


August 14, 2008 | پنجشنبه 24 مرداد 1387
Õمافیای وبلاگستان بیمار فارسی

بعد نوشت: لطفا پس از خواندن متن پائین برای آگاهی بیشتر این نوشته: "وبلاگستان بیمار، توهم تا واقعیت" را مشاهده فرمائید.

خیلی‏ها می‏آیند و زود یا دیر می‏روند امّا وبلاگستان فارسی همیشه پویا و سبز می‏ماند.


چرا بعضی دوستان وبلاگنویس فکر می‏کنند وبلاگ فقط می‏تواند در "وردپرس" باشد؟
چرا بعضی دوستان وب2 این فناوری را با باکس‏های گسترش شایعات مضحک و "اخبار زرد" اشتباه گرفته‏اند؟
چرا بعضی دوستان آی‏تی مدار فکر می‏کنند فقط خودشان از آی‏تی و دنیای کامپیوتر و اینترنت سر در می‏آورند؟
چرا بعضی دوستان مثلا "وبلاگ‏نویس" اصول اولیه‏ی وبلاگ‏نویسی را یاد نمی‏گیرند؟
چرا بعضی دوستان تکنولوژیک فکر کرده‏اند فناوری‏های روز فقط برای آنها عرضه شده است و دیگران از این مزایا "محروم "مانده‏اند؟
چرا بعضی دوستان فکر کرده‏اند "کپی" کردن از سایت‏های داخلی و خارجی بدون ذکر منبع هنر بزرگی است؟
چرا بعضی دوستان "جرات" کرده‏اند حتی در متن کپی کرده از منبع اصلی با اجازه‏ی خودشان دست ببرند؟
چرا بعضی دوستان نمی‏فهمند رتبه در فرندفید، گوگل ریدر، خوراک‏ها و آراس‏اس ها در مقابل "تاثیری" که هر "کلمه" بر حتی "یک خواننده" می‏تواند داشته باشد، اهمیتی ندارد؟
چرا بعضی دوستان حتی به خودشان زحمت نمی‏دهند درستی یا نادرستی عکس و متن را با "منبع اصلی" مقایسه کنند؟
چرا این روزها داشتن وبلاگ در بلاگفا، پرشین بلاگ، پارسی بلاگ، بلاگ اسکای و بلاگ اسپات با "سال‏ها" آرشیو جالب و جذاب "عقب مانده‏گی" محسوب می‏شود؟
چرا بعضی‏ها به خودشان اجازه داده‏اند وبلاگستان فارسی را ملک "بی‏صاحبی" بدانند که هر طور دلشان بخواهد در آن رفتار کنند؟
این دوستان "تازه رسیده" کجا بودند وقتی بلاگرهای فارسی "ساعت‏ها" وقتشان را پای این اینترنت کم سرعت "عذاب‏آور" صرف نوشتن چند خط کوتاه "مفید" می‏کردند، وقتی یک تنه در مقابل همه‏ی "سانسورها، محدودیت‏ها و فشارها" ایستاده بودند؟
چرا بعضی دوستان یادشان رفته پویایی وبلاگستان فارسی به تلاش و کوشش وبلاگ‏هایی بود که وقت می‏گذاشتند تا "خروجی مناسب" در اختیار خواننده‏شان قرار دهند.
یادش به خیر وبلاگ‏هایی که هر خط نوشته‏شان هم سنگ "طلا" ارزش داشت. یادش به خیر وبلاگ‏هایی که ترجمه می‏کردند، تجربه می‏کردند و تجربه‏شان را در اختیار دیگران قرار می‏دادند.
این روزها وبلاگستان فارسی، "بیمار"مافیای تازه به دوران رسیده‏هاست، مافیایی که نه ارزش‏های دنیایی که به آن هجوم آورده است را می‏فهمد و نه حتی از خودش حرفی مفید برای ارائه نشان می‏دهد.
خدا لعنت کند شرکت یاهو را که "چت روم‏هایش" را بست و این تحفه‏ها را ناگهان به کیسه‏ی وبلاگستان ریخت.


پ.ن: مطمئنا منظورم به همه نبود امّا اکثریت گاهی همه چیز را سیاه جلوه می‏دهد.
* جواب کمانگیر به مطرود
* جواب یک فتحی به مطرود
* جوای میلاد احرامپوش به مطرود
* جواب مطرود به میلاد احرامپوش عزیز
* جواب وب2 به مطرود
* نوشته‏ی بلاگ نوشت در همین مورد


August 13, 2008 | چهارشنبه 23 مرداد 1387
Õهوا که بارانی می‏شود

هوا که بارانی می‏شود، خودم را ول می‏دهم زیر باران و خاک نم خورده را نفس می‏کشم.
هوا که بارانی می‏شود، آنقدر عاشق می‏شوم که یادم می‏رود خورشید پشت ابرهای سیاه ، تنها مانده است.
هوا که بارانی می‏شود، به گرما و نور خیانت می‏کنم.


August 12, 2008 | سه شنبه 22 مرداد 1387
Õبت عاشق

بت بزرگ سنگی عاشق دختری شد که قرار بود برایش قربانی کنند.
بر سر راهبان معبد خراب شد.


August 11, 2008 | دوشنبه 21 مرداد 1387
Õیک مرد نبود

فا.حشه‏ی پیر هرگز ازدواج نکرد.
می‏گفت: ازدواج نیازمند بودن یک "مرد" است. این همه سال گذشت و من یک مرد ندیدم.


August 10, 2008 | یکشنبه 20 مرداد 1387
ÕGod Is Here

می‏گوید: خدا همه جا هست.
می‏گویم: همه جا هم که نه، این روزها خدا هم خجالت می‏کشد که سرزده بعضی جا برود.
پ.ن: باور دارم که حداقل دو خدا وجود دارد، خدای شادی‏ها و خدای غم‏ها.
خدای غم‏ها مهربان‏ است و صبور.
خدای شادی‏ها بی‏حوصله است و سر به هوا.


Copyright © 2003-2008 matroud.net & matroud.com Design by gardoon.ir
   
 


برای آنکس که ایمان دارد
ناممکن وجود ندارد


من خود ایمان دارم که عشق یاری‏ام
خواهد کرد تا تو را دوست بدارم
پس با تو بودن برایم ناممکن نیست



برایت دلتنگی‏های عصر جمعه‏ام
را می‏فرستم، مثل کلاغ‏های دم
غروب هیچ‏جا نیستم، فقط
گاهی یکی از پرهایم می‏افتد


این دریا
گریه‏ی ماهیانی است که
در گریه‏هایشان شناورند
روزی اگر گریه‏هایشان را
فراموش کنند...


هر عشق یک ترانه‏ی بیداری
است در خاموشی حضورم
حرف مرا بفهم یا
برای عشق زبانی تازه پیدا کن


همیشه نگاهی را باور کن
که وقتی از ان دور شدی
در انتظارت بماند


قشنگ‏ترین لحظه‏هایم را با
سخت‏ترین دقایق‏ات عوض می‏کنم


سرمشق‏های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم‏ها یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
امّا خدای مهربان را یادمان رفت


آدمیزاد هرچه انسان‏تر می‏شود
چشم به راه تر می‏شود
این حقیقت زیبایی است
که همواره می‏درخشد


می‏توانم کنار تو باشم
و باز بی آواز از کنار
این همه همهمه بگذرم


فکر می‏کردم تو را دیدم
یک تولد، یک شروع
در غروب آشنایی


دلم لب می‏خواهد
لب‏هایت را به من بده
می‏خواهم آنها را بشکافم
و درونشان کلماتی بریزم
که محتاج شنیدنشان هستم
از لب‏های تو


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share