Network Friends

 

July 3, 2009 | جمعه 12 تیر 1388
Õتفاوت

دخترک فکر می‏کرد بدون احساسی که به پسر بخشیده بود امشب به صبح خواهد رسید؟
پسرک به این می‏اندیشید که دختر امشب را در آغوش چه کسی صبح خواهد کرد!


July 2, 2009 | پنجشنبه 11 تیر 1388
Õمازوخیسم

این روزها نداشتنت لذت‏بخش‏تر از خاطره‏های داشتنت است، احساسم به خودآزاری رسیده است.


July 1, 2009 | چهارشنبه 10 تیر 1388
Õذوب می‏شوم

مست نگاهت می‏شوم و رنگ چشمانت را از یاد می‏برم. دوباره باختن آغاز می‏شود.


June 30, 2009 | سه شنبه 9 تیر 1388
Õرویا نویس

چشمانت را ببند و تا ده بشمار، بگذار رویای امشبت را من بنویسم.


June 29, 2009 | دوشنبه 8 تیر 1388
Õلب‏های خسته

لب‏های خسته از الله‏اکبرهای شبانه‏ات، بوسیدن دارد.


June 28, 2009 | یکشنبه 7 تیر 1388
Õخدای معروف

او کسی است که شهرتش بسیار بیشتر از قدرتش به گوش رسیده است.


June 26, 2009 | جمعه 5 تیر 1388
Õتنها مانده است

خدا تنهاست. تنها، خسته و ناامید.
پروژه‏ی انسانیت‏اش شکست خورده است، خدا بازی را باخته است.


June 25, 2009 | پنجشنبه 4 تیر 1388
Õچشمانم را بخوان

من لرزش صدایت را می‏خوانم، تو دزدیدن چشمانم از نگاهت را بخوان.


June 21, 2009 | یکشنبه 31 خرداد 1388
Õلااقل آزاده باشید

چه‏ قدر سخت است این سکوت، با فریادی که درون سینه‏ام موج می‏زند چه کنم؟
یعنی خدایی هست؟


June 16, 2009 | سه شنبه 26 خرداد 1388
Õوالا پیامبر

تکرار می‏کنم. خسته‏ام اما از پا ننشته‏ام.
والا پیامبر، گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمی‏ماند.


June 11, 2009 | پنجشنبه 21 خرداد 1388
Õجاوید باد

خسته‏ام، اما از پا ننشته‏ام.


June 9, 2009 | سه شنبه 19 خرداد 1388
Õحرمت انسان

من به خاطر تو این روزها مبارزه می‏کنم، دلم می‏خواهد روزی برسد که تو فقط در سایه‏ی من معنی پیدا نکنی. روزی که تو یک زن باشی نه زن کسی باشی.


June 6, 2009 | شنبه 16 خرداد 1388
Õاینجوری می‏ارزه

سفید سفید؟ سرخ و سفید؟ سبزه؟ هرچی که باشه فقط با مچ‏بند سبز می‏ارزه!


June 5, 2009 | جمعه 15 خرداد 1388
Õچیز سبز

چشمان بسته، دستان هنرمند تو که پوست داغم را می‏شکافد و لذت را در عمق تن عریانم جاری می‏کند.
امشب گرمای انگشت‏هایت چیز جدیدی به همراه دارد، آن چیز چیست که همراه با انگشتان گرم تو پوست تنم را نوازش می‏کند؟
لازم نیست چشم باز کنم، رنگ آن چیز باید سبز باشد.


June 4, 2009 | پنجشنبه 14 خرداد 1388
Õساکت شو

دیشب میرحسین بلاخره حرف دل یک ملت را به این مردک گفت: ساکت شو.


Copyright © 2003-2009 matroud.net & matroud.com Design by gardoon.ir
   
 


همه از چیزی وحشت دارند
به چیزی عشق میورزند و
چیزی را از دست داده‏اند


تغییر کن تا تاثیر کنی


شاید هنوز امید به عبور رهگذری
غریب از کوچه‏های متروک باشد


وای به حال انسانی که هنگام
مرگ بداند که هیچ نمی داند


قرار دیدار ما وقت
دلتنگی نرسیده به گریه
بود، تو به دلتنگی نرسیدی
و من از گریه گذشتم


درودهایم تقدیم کسی باد
که کاستی‏هایم را می‏بیند
و باز هم دوستم دارد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share