Network Friends

خیال ü
وبلاگینا ü
ییلاق ذهن ü
J.O.Z.E.P.H ü
شب‏نویس ü
رویای بهار ü
مهرواژه ü
من و سایه‏ام ü
میرزا پیکوفسکی ü
از پشت یک سوم ü
معلمی از بهشت ü
اوقات من ü
Old Fashion ü
Iranian Idiot ü
P30geek
بی‏بی باران
دل‏نوشته‏ها
My Inner Tramp
ماسو
نازلی
بی‏سرزمین‏تر از باد
Silent land
جاده
وب نوشت
امیدانه‏های امید
مطرود
مطرود . نت
سپنتا
قوز بالای غوز
هیاهوی دلتنگی
kiosk-waiting
شراب سیاه
سرمه
استفراغ
ابریشم
Ameile
Contrast
گناهکار
زنگوله
Long Life Games
کدخدا عکاس‏باشی
نسخه هفدهم
Cofee Mix
دل نوشته‏ها
فالشیست
داریوش کبیر
زهرا
سرزمین تنهایی
به‏آئین
کاهو سکنجبین
حسن محمدی اصل
تولدی دیگر
عصیان
Sun joon
از خود به خویش
ناتور
ای هفت سالگی
روژ
لولیان
یک قلب می‏تپد
نگین شیراز
باران تابستانی
نگاه نو
از خلیج همیشه فارس
گوربان
چند قدم نزدیک‏تر به خدا
شیمز
گل‏های کاغذی
گل‏های کاغذی
سیمرغ
ته خط
آذین
سورئالیست
آرش کمانگیر
مسافر کوچولو
مکتوب
الیزه
تیک تاک...بوم
شهره
یوتا
دی‏ناز
گل پسر
نقطه ته خط
قرنی از باران
سولی‏لوگ
فاطی
تیگلاط
سنجاقک
نقطه پایان
آقای وبلاگ
شمال از شمال غربی
مهستا
فردا می‏آید
پننده
نیت دریا
سیاه و سپید
پرت
ارتفاع صفر
SHoUT
نقابی برای خدا
آیلار
در کوچه‏های بی‏قراری
چقدر خوب بود اگه
نیکولو پاگانینی
Bielinoch
جمعه شب‏ها بی‏قرارم
تادانه
دندون یه آدم مرده
بیلی و من
شب بارونی
وحیدو
چرت و پرت
دیهور
شاپرک‏ها
نیمه‏ی پنهان
Hades's Fairy Tales
خودکشی
مریم بانو
مداد سیاه
گل‏شب‏بو
مگه مهمه
سولفا
کاملا آزاد
انحنای فکر من
هیس
آستانه
معجزه‏ی رنگین کمان
یاداشت‏های یک پزشک
آسمان کوچک
لنگه کفش پاره
مازی
تنهای آبی
کایا فرنود
طعم گس خرمالو
نوار چسب
آغاز راه
میلاد احرامپوش
چلچله شمالی
Original.30n

August 7, 2008 | پنجشنبه 17 مرداد 1387
Õقاب عکس او
عکس تو را قاب کرده‏ام و به دیوار اتاق زده‏ام.
شب‏ها که دوست دختر جدیدم می‏آید، عکست را برمی‏گردانم رو به دیوار تا در آن تاریکی و هیاهو چشمانمان با هم تلاقی نکند.

   
 


برای آنکس که ایمان دارد
ناممکن وجود ندارد


من خود ایمان دارم که عشق یاری‏ام
خواهد کرد تا تو را دوست بدارم
پس با تو بودن برایم ناممکن نیست



برایت دلتنگی‏های عصر جمعه‏ام
را می‏فرستم، مثل کلاغ‏های دم
غروب هیچ‏جا نیستم، فقط
گاهی یکی از پرهایم می‏افتد


این دریا
گریه‏ی ماهیانی است که
در گریه‏هایشان شناورند
روزی اگر گریه‏هایشان را
فراموش کنند...


هر عشق یک ترانه‏ی بیداری
است در خاموشی حضورم
حرف مرا بفهم یا
برای عشق زبانی تازه پیدا کن


همیشه نگاهی را باور کن
که وقتی از ان دور شدی
در انتظارت بماند


قشنگ‏ترین لحظه‏هایم را با
سخت‏ترین دقایق‏ات عوض می‏کنم


سرمشق‏های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم‏ها یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
امّا خدای مهربان را یادمان رفت


آدمیزاد هرچه انسان‏تر می‏شود
چشم به راه تر می‏شود
این حقیقت زیبایی است
که همواره می‏درخشد


می‏توانم کنار تو باشم
و باز بی آواز از کنار
این همه همهمه بگذرم


فکر می‏کردم تو را دیدم
یک تولد، یک شروع
در غروب آشنایی


دلم لب می‏خواهد
لب‏هایت را به من بده
می‏خواهم آنها را بشکافم
و درونشان کلماتی بریزم
که محتاج شنیدنشان هستم
از لب‏های تو


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share