زمان دوای هر چیزی که نباشد، همیشه امّا آرامش را به ارمغان میآورد.
صبر کردم زمان بگذرد تا بتوان در فضایی عقلانیتر به گفتگو نشست.
در این یک هفته که گذشت سیل تبریک و آفرین از یک طرف و فحش و ناسزا از چند طرف نثارمان شد که خدا را شکر چون دلمان بسی بزرگ است به دل نگرفتیم و همه را به پای تعصب و علاقهی وافر دوستان به وبلاگستان دوست داشتنی گذاشتیم.
در این مدّت نه
پست سراسر حمایت زهرای عزیز راضی کننده بود و نه
انتقاد تند و تیز یک فتحی دوست داشتنی، هر دو در حمایت و انتقاد از منطق به دور بودند.
راستش را بخواهید نه حمایت اولی مرا در درستی نوشتهام راسخ نمود و نه انتقاد دومی مرا از گفتنش پشیمان.
آرش کمانگیر با آن پروژهی دیدیش مبتکرانه و خلاقانهاش هم
پستی نوشت که خوب انصافا جالب بود.
خدا پدر و مادر این
دکتر مزیدی را بیامرزد و اگر زنده هستند که طول عمرشان بدهد، راستش را بخواهید این پستش خیلی در روحیهام موثر افتاد. حالا فحشهایی که خوردیم درست اکثرشان بی اسم بود و بی نشانی، چند تایی همه که اسم و نشانی داشت نه آیتی مینوشتند و نه از وردپرس نیرو میگرفتند و اصلا نفهمیدم کجای این ماجرا بودند امّا چند وبلاگ دیدم که هم به من فحش داده بودند و هم به مخالفان نوشتهی من، خدا سلامت نگهشان دارد فکر کنم اصلاحطلب اصولگرا بودند.
نیمای اکبرپور هم که از بزرگان است و در تولد مطرود نقشی داشتند و این پستشان هم مروری بر
تاریخ کلمهی مافیا بود.
میماند دو نفر که جای تشکر خاص دارند. یکی
میلاد احرامپوش که پستی تند بر علیه من نوشت و
جواب من را هم بیهیچ کم و کاستی منتشر کرد و بارها دیدم اجازه نداده بود بیاحترامی صورت گیرد و طرفدار منطق بود. انصافا خوشم آمد و اعتراف میکنم این بحث برای من هرچه داشت و نداشت همین رفتار او برایم هم سنگ همان طلا که گفتم ارزش داشت و خوشحالم که در دنیایی وبلاگ مینویسم که میلاد احرامپوش هم هست.
دوّم
بلاگنوشت، که قبل از این نمیشناختمش و تنها کسی بود که هم حمایتش به دلم نشست و هم انتقادش موثر بود و شاید اصلا دلیل نوشتن این پست هم او بود.
حالا برویم سر بحث اصلی:
اول از همه بگویم که شیوهی نگارشی پست "مافیای وبلاگستان بیمار فارسی" بر پایهی اختصار بنا شده بود، بدین معنا که سعی کرده بودم در کوتاهترین جملات بیشترین بار معنایی را منتقل کنم که همین باعث شد خیلیها (تکرار میکنم خیلیها) اصلا منظور و مفهوم جملات را از پایه نگیرند.
همه تکرار میکنم "همه" کل جهتگیری نوشتهی مرا بر علیه آیتی نویسان و دوستداران وردپرس دانستند، حالا که محیط آرامتر شده است لازم است توضیح دهم تنها یک جمله "چرا بعضی دوستان آیتی مدار فکر میکنند فقط خودشان از آیتی و دنیای کامپیوتر و اینترنت سر در میآورند؟"
مخاطبش آیتی مداران (تکرار میکنم کسانی که همه چیز را خلاصه شده در آیتی میبینند نه آیتی نویسان بود).
توجه دوستان را به این نکته که از ظرایف نوشتهام میدانم جلب میکنم"" آیتی مدار با آیتی نویس زمین تا آسمان فرق دارد. اگر نوشتهام آیتی مدار حتما دلیلی داشته مگر نه از کلمهی آیتی نویس که هم دارای معنای واضحتر و هم قافیهی زیباتری است استفاده میکردم.""
در مورد وردپرس "چرا بعضی دوستان وبلاگنویس فکر میکنند وبلاگ فقط میتواند در "وردپرس" باشد؟" توضیح کاملی در جوابم به میلاد خان احرامپوش آمده است که فکر میکنم کافی باشد. فقط ذکر این نکته کفایت میکند که همهی ما فرق بین تبلیغ منصفانه با اجبار توهینآمیز را میدانیم.
امّا بقیهی بحث (توجه کنید مابقی پست
مافیای وبلاگستان بیمار فارسی) به هیچوجه متوجه شخص یا گروه خاصی نیست بلکه تمام وبلاگستان فارسی (باز هم توجه کنید تمام وبلاگستان فارسی) را در بر میگیرد. اگر منظور من تنها به آیتی نویسان بود که همان اوّل یک آیتی نویسان مینوشتم و اینقدر از بعضی دوستان، بعضی وبلاگنویسان و این همه کلمات جدا کننده استفاده نمیکردم.
کمانگیر عزیز شما که در اولین نگاه به نوشتهی من متوجه شده بودید هیچکس نمیتواند در تمامی این بعضیها بگنجد چطور متوجه نشدید (مخصوصا در بررسی موشکافانهی بعدی به همراه آن دوست محترمتان) که شاید منظور تنها گروه خاصی از وبلاگستان (بخوانید آیتی نویسان) نبوده است.
این مشکل متوجه زهرای عزیز هم شده است، من برعکس نظر نیما اکبرپور طرفدار تئوری توطئه نیستم و از فیلم دائی جان ناپلئون هم بیزارم. روانپریش هم نیستم امّا نمیتوانم چیزی را که وجود دارد انکار کنم و توطئه پردازی بخوانم، بله گروهی از آیتی نویسان به هم بیشتر از دیگران توجه دارند که از نظر من طبیعی است، طرز فکر و مطالب و روزمرگی و علاقهشان به هم شبیه است باید هم هوای هم را داشته باشند. امّا زهرای عزیز که خودت از قدیمیها هستی مگر یادت رفته دعواهای هر روزهی گروهی از وبلاگنویسان مونث را سالیان قبل، خود تو هم آنجا نقش پر رنگ داشتی، یادم است ناسزا هم بسیار نثارت شد. دلیل اینکه بعد چند سال شناختن وبلاگت با اینکه همیشه مطالبت را دوست داشتم (حالا هم دارم) تازه دو ماه است به تو لینک دادهام همین بود که قبلها هر روز در وبلاگت دعوا بود و بزن بزن. اگر به قول شما آیتی نویسان مافیا تشکیل دادهاند که انشاالله ندادهاند، زنان هم در این وبلاگستان گروههای خودشان را دارند، طرفداران شعر نیز هم، کوتاه نویسان و مینیمالیستها هم همینطور طرفداران بیان عشق بازیها و همخوابگیهایشان هم هستند و الا آخر...
""صحیح نیست لفظ مافیا را تنها به آیتی نویسان اطلاق کنیم و لاغیر.""
و صحیح نیست انتقاد زهرا هم پدرکشتگی با آیتی نویسان برداشت شود، که خودش هم گاهی از آیتی مینویسد و دوستدار پیشرفت آیتی در جامعه است. حتما ضعفی دیده یا موردی دلش را به درد آورده که لب به اعتراض گشوده. به خدا هیچکس علاقه ندارد فحش بخورد.
با هم بودن گروهی که علاقه و سلیقهی مشترک دارند بسیار هم خبر خوبی است چون به پویایی مطالبشان کمک میکند و پیشرفت را میسر میسازد. خبر بد که من آن را مافیا میخوانم سعی گروهی و برنامه ریزی شده در توهین و افترا به دیگران است. میریزند سر کسی و آنقدر غیر منصفانه میکوبندش تا عطای وبلاگستان را به لقایش ببخشد و برود.
این هم مختص به هیچکس و هیچ گروه خاصی نیست. وجود دارد و تئوری توطئه هم نیست در روزمره نویسان که من خودم جزیی از آنها هستم بیشتر از همه هم خودش را نشان میدهد.
بیائید منطقی باشیم، انتظاراتمان را معقول کنیم، من انتظار ندارم آیتی نویس بیاید در هر پستش یک برنامه جدید معرفی کنید، یا برنامهای برای رقابت با ویندوز بنویسند یا جایگزینی برای وردپرس طراحی کنند، همین که میآیند اطلاعات روز دنیا را معرفی میکنند و در اختیار بقیه قرار میدهند خدا خیرشان بدهد.
حالا بعضیها کارشان در حد بیست است بعضی ها پانزده بعضیها ده و کمتر. انتظار هم ندارم که همهشان خدا باشند. مگر همهی مینیمالیستها کارشان بیست است. من خودم به قول فتحی دوست داشتنی با 57 ماه آرشیو (خودم نمیدانستم 57 ماه شده، خدا خیرت بدهد که شمرده بودی برایم) حاضرم همهی وبلاگم را بدهم، چیزی سر هم بدهم با چند پست وبلاگ دلتنگستان معامله کنم.
اینها مثال است، اگر بخواهم خوبها را اسم ببرم که خودش یک عمر است.
من اگر میگویم مافیا یعنی نگذاریم کسی مثل یک پزشک را چون برای پستهایش زحمت میکشد و طرفدار زیاد دارد و جایزه برده است، بکوبند.
انتظار ندارم همه مثل او باشند امّا انتظار دارم همه (آیتی نویس و غیر آیتی نویس) یاد بگیرند که ذکر منبع کنند. که برای پستشان زحمت بکشند و بدین شکل به خوانندههایشان احترام بگذارند.
دوست دارم همه دست به دست هم بدهیم تا این کپیرایت جا بیفتد. تا قدر کسی که زحمت کشیده و وقت و انرژی گذاشته از آنکسی که راحت میآید و کپی میکند از وبلاگ این بیخبر از همهجا و به اسم خودش منتشر میکند جدا باشد.
مطلب مرا برداشته و به اسم ترجمهای از کتاب تازهی پائلو کوئلیو گذاشته در وبلاگش، سایت خبرگزاری وطنی هم بیآنکه تحقیق کند منتشر کرده است، حالا وقتی کسی میآید به من ایمیل میزند که چرا مطلب پائلو کوئلیو را به اسم خودت گذاشتهای در مطرود من باید چه کنم؟
رفتهام آن خبرگذاری میگوید منبع فلان سایت است، کامنت دادهام که چرا چنین کاری کردهای، سیل فحش و ناسزا و تهدید از خودش و دوستانش سرازیر شده که هکت میکنیم، از این به بعد همهی مطالبت را میدزدیم و الا آخر.
این اگر اسمش مافیای وبلاگستان بیمار فارسی نیست، پس چیست؟
مطلبی نوشته بودم که چرا ره.ب.ر به همهجا در شیراز سر زد الا پرسپولیس، وبلاگی خبری لینک داده که گزارشی از توهین به هویت ملی ایرانی ارسال شده از خبرنگار رادیو آمریکا در ایران!!!؟
دهها نفر هم لینک را منتشر کردهاند بدون اینکه با منبع اصلی چک کنند. در بالاترین هم آمد و پربازدید شد. نتیجهاش چه شد؟
شخصی امتیاز بسیاری در بالاترین کسب کرد و مطرود.کام فیلتر شد. همین، به همین سادگی و به همین خوشمزگی.
حالا معنی این جملات روشن است؟
"چرا بعضی دوستان وب2 این فناوری را با باکسهای گسترش شایعات مضحک و "اخبار زرد" اشتباه گرفتهاند؟
چرا بعضی دوستان فکر کردهاند "کپی" کردن از سایتهای داخلی و خارجی بدون ذکر منبع هنر بزرگی است؟
چرا بعضی دوستان "جرات" کردهاند حتی در متن کپی کرده از منبع اصلی با اجازهی خودشان دست ببرند؟
چرا بعضی دوستان نمیفهمند رتبه در فرندفید، گوگل ریدر، خوراکها و آراساس ها در مقابل "تاثیری" که هر "کلمه" بر حتی یک "خواننده" میتواند داشته باشد، اهمیتی ندارد؟
چرا بعضی دوستان حتی به خودشان زحمت نمیدهند درستی یا نادرستی عکس و متن را با "منبع اصلی" مقایسه کنند؟"
به خدا من فرق آیتی نویس با آیتی نویسی را میفهمم، آیتی نویسان را هم دوست دارم، احترام به مخاطب را هم خوب بلدم. ادعای پیشکسوتی و بزرگتری هم ندارم، خودم را تازه واردی میدانم در این دنیای بزرگ مجازی پس به تازه واردان احترام میگذارم، از فحش شنیدن هم لذت میبرم و ظرفیتش را هم دارم، مزیدی عزیز اگر قبول ندارید کامنتهای آن پست من و کامنتهایی که در پستهای دوستان به من نوشته شده بخوانید تا متوجه شوید چه کسی فحش داده و چه کسی فحش شنیده. اگر در تمام طول پست مافیای وبلاگستان بیمار فارسی کلمهای فحش از من دیدید یا در سه جوابی که به دوستان منتقدم میلاد احرامپوش و یک فتحی عزیز و آرش کمانگیر دوست داشتنی دادهام ناسزایی شنیدید نشانم دهید و سپس مجازاتم کنید.
اینها به غیر از نامههای محبت آمیز سراسر ناسزای دوستانی است که میخواستند مرا نسبت به آیتی نویسان محترم بدگمان کنند.
در پایان همانطور که قبلا هم گفتم: من نه پدر وبلاگستان هستم و نه صاحب آن که وبلاگستان احتیاجی به بزرگتر و آقا بالا سر ندارد. اکثر دوستان آنقدر شخصیت بالایی دارند که خودشان بهتر از من راه را از چاه تشخیص میدهند.
لازم دیدم این توضیح بلند بالا را بنویسم تا ابهامات برطرف شود. من نه به آرشیوم افتخاری دارم و نه مدت وبلاگ نویسیام، نه طرفدار دات کامیها هستم و نه مخالف وردپرس. مطلبی بود که باید بیان میکردم که وبلاگستان مریض است و کمک میخواهد. اگر شما که بهتر و بیشتر از من میفهمید (که تعارف نیست و واقعیت است) دست در دست هم ندهید وبلاگستان به مرداب کینهها و دشمنیها خواهد افتاد و این بیفرهنگیها آستین همهمان را آلوده خواهد کرد.
از من به عنوان یک تازه وارد که هنوز درس بسیار دارد برای آموختن برای شما دوستان بزرگ تنها همین جمله بماند که به قول دوستی منتقد به جای اینکه درگیر این باشم که چه گفتی و چه شد. مطرود چه کرد و چه نکرد، باید متحد باشیم که امروز چیزهایی مهمتر از بدر کردن دیگری از صحنه هست. این پست "
لایحهی حمایت از ش.هوترانی" گویای همه چیز است.
بیائید پله باشیم برای همدیگر که هرکه بالا رفت دست دیگری بگیرد و بالا کشد.
پ.ن: از تمام کسانی که در حمایت و یا انتقاد مطلب"مافیای وبلاگستان بیمار فارسی" نقشی داشتند خواهش دارم در صورتی که مطالب بالا را موافق واقعیت و درستی میدانند در نشر و بازتاب آن همانند گذشته تلاش نمایند.