Network Friends

کدخدا عکاس‏باشی
وب نوشت
کاهو سکنجبین
ابریشم
گوربان
زنگوله
رویای بهار
زهرا
شراب سیاه
سنجاقک
آقای وبلاگ
مطرود . نت
مطرود
از پشت یک سوم
گناهکار
ماسو
نگاه نو
Iranian Idiot
امیدانه‏های امید
My Inner Tramp
یک قلب می‏تپد
وبلاگینا
ای هفت سالگی
kiosk-waiting
Long Life Games
داریوش کبیر
نقابی برای خدا
گل‏شب‏بو
Sun joon
Old Fashion
ناتور
Ameile
نسخه هفدهم
مسافر کوچولو
از خود به خویش
حسن محمدی اصل
اوقات من
چقدر خوب بود اگه
وحیدو
بی‏بی باران
دل نوشته‏ها
دی‏ناز
میرزا پیکوفسکی
ییلاق ذهن
نقطه پایان
J.O.Z.E.P.H
نازلی
نگین شیراز
Silent land
Contrast
خیال
چند قدم نزدیک‏تر به خدا
لولیان
الیزه
پرت
استفراغ
فاطی
روژ
معلمی از بهشت
باران تابستانی
گل‏های کاغذی
من و سایه‏ام
سرزمین تنهایی
آیلار
سولی‏لوگ
مکتوب
قوز بالای غوز
سپنتا
از خلیج همیشه فارس
شهره
P30geek
چرت و پرت
مهرواژه
نیمه‏ی پنهان
ته خط
شیمز
شب‏نویس
SHoUT
مهستا
تولدی دیگر
عصیان
سرمه
گل پسر
فردا می‏آید
بی‏سرزمین‏تر از باد
پننده
به‏آئین
یله
بیلی و من
دل‏نوشته‏ها
سورئالیست
یوتا
Cofee Mix
مریم بانو
مگه مهمه
متروک
سیمرغ
قرنی از باران
شب بارونی
تیگلاط
سیاه و سپید
ارتفاع صفر
نیکولو پاگانینی
Bielinoch
Hades's Fairy Tales
خودکشی
مداد سیاه
یاداشت‏های یک پزشک
مهرواژ
آغاز راه
پسر معمولی
چلچله شمالی
Original.30n

August 20, 2008 | چهارشنبه 30 مرداد 1387
Õوبلاگستان بیمار، توهم تا واقعیت
زمان دوای هر چیزی که نباشد، همیشه امّا آرامش را به ارمغان می‏آورد.
صبر کردم زمان بگذرد تا بتوان در فضایی عقلانی‏تر به گفتگو نشست.
در این یک هفته که گذشت سیل تبریک و آفرین از یک طرف و فحش و ناسزا از چند طرف نثارمان شد که خدا را شکر چون دلمان بسی بزرگ است به دل نگرفتیم و همه را به پای تعصب و علاقه‏ی وافر دوستان به وبلاگستان دوست داشتنی گذاشتیم.
در این مدّت نه پست سراسر حمایت زهرای عزیز راضی کننده بود و نه انتقاد تند و تیز یک فتحی دوست داشتنی، هر دو در حمایت و انتقاد از منطق به دور بودند.
راستش را بخواهید نه حمایت اولی مرا در درستی نوشته‏ام راسخ نمود و نه انتقاد دومی مرا از گفتنش پشیمان.
آرش کمانگیر با آن پروژه‏ی دیدیش مبتکرانه و خلاقانه‏اش هم پستی نوشت که خوب انصافا جالب بود. خدا پدر و مادر این دکتر مزیدی را بیامرزد و اگر زنده هستند که طول عمرشان بدهد، راستش را بخواهید این پستش خیلی در روحیه‏ام موثر افتاد. حالا فحش‏هایی که خوردیم درست اکثرشان بی اسم بود و بی نشانی، چند تایی همه که اسم و نشانی داشت نه آی‏تی می‏نوشتند و نه از وردپرس نیرو می‏گرفتند و اصلا نفهمیدم کجای این ماجرا بودند امّا چند وبلاگ دیدم که هم به من فحش داده بودند و هم به مخالفان نوشته‏ی من، خدا سلامت نگه‏شان دارد فکر کنم اصلاح‏طلب اصول‏گرا بودند.
نیمای اکبرپور هم که از بزرگان است و در تولد مطرود نقشی داشتند و این پستشان هم مروری بر تاریخ کلمه‏ی مافیا بود.
می‏ماند دو نفر که جای تشکر خاص دارند. یکی میلاد احرامپوش که پستی تند بر علیه من نوشت و جواب من را هم بی‏هیچ کم و کاستی منتشر کرد و بارها دیدم اجازه نداده بود بی‏احترامی صورت گیرد و طرفدار منطق بود. انصافا خوشم آمد و اعتراف می‏کنم این بحث برای من هرچه داشت و نداشت همین رفتار او برایم هم سنگ همان طلا که گفتم ارزش داشت و خوشحالم که در دنیایی وبلاگ می‏نویسم که میلاد احرامپوش هم هست.
دوّم بلاگ‏نوشت، که قبل از این نمی‏شناختمش و تنها کسی بود که هم حمایتش به دلم نشست و هم انتقادش موثر بود و شاید اصلا دلیل نوشتن این پست هم او بود. حالا برویم سر بحث اصلی:
اول از همه بگویم که شیوه‏ی نگارشی پست "مافیای وبلاگستان بیمار فارسی" بر پایه‏ی اختصار بنا شده بود، بدین معنا که سعی کرده بودم در کوتاه‏ترین جملات بیشترین بار معنایی را منتقل کنم که همین باعث شد خیلی‏ها (تکرار می‏کنم خیلی‏ها) اصلا منظور و مفهوم جملات را از پایه نگیرند.
همه تکرار می‏کنم "همه" کل جهت‏گیری نوشته‏ی مرا بر علیه آی‏تی نویسان و دوستداران وردپرس دانستند، حالا که محیط ‏آرام‏تر شده است لازم است توضیح دهم تنها یک جمله "چرا بعضی دوستان آی‏تی مدار فکر می‏کنند فقط خودشان از آی‏تی و دنیای کامپیوتر و اینترنت سر در می‏آورند؟"
مخاطبش آی‏تی مداران (تکرار می‏کنم کسانی که همه چیز را خلاصه شده در آی‏تی می‏بینند نه آی‏تی نویسان بود).
توجه دوستان را به این نکته که از ظرایف نوشته‏ام می‏دانم جلب می‏کنم"" آی‏تی مدار با آی‏تی نویس زمین تا آسمان فرق دارد. اگر نوشته‏ام آی‏تی مدار حتما دلیلی داشته مگر نه از کلمه‏ی آی‏تی نویس که هم دارای معنای واضح‏تر و هم قافیه‏ی زیباتری است استفاده می‏کردم."" در مورد وردپرس "چرا بعضی دوستان وبلاگنویس فکر می‏کنند وبلاگ فقط می‏تواند در "وردپرس" باشد؟" توضیح کاملی در جوابم به میلاد خان احرامپوش آمده است که فکر می‏کنم کافی باشد. فقط ذکر این نکته کفایت می‏کند که همه‏ی ما فرق بین تبلیغ منصفانه با اجبار توهین‏آمیز را می‏دانیم. امّا بقیه‏ی بحث (توجه کنید مابقی پست مافیای وبلاگستان بیمار فارسی) به هیچ‏وجه متوجه شخص یا گروه خاصی نیست بلکه تمام وبلاگستان فارسی (باز هم توجه کنید تمام وبلاگستان فارسی) را در بر می‏گیرد. اگر منظور من تنها به آی‏تی نویسان بود که همان اوّل یک آی‏تی نویسان می‏نوشتم و اینقدر از بعضی دوستان، بعضی وبلاگ‏نویسان و این همه کلمات جدا کننده استفاده نمی‏کردم.
کمانگیر عزیز شما که در اولین نگاه به نوشته‏ی من متوجه شده بودید هیچکس نمی‏تواند در تمامی این بعضی‏ها بگنجد چطور متوجه نشدید (مخصوصا در بررسی موشکافانه‏ی بعدی به همراه آن دوست محترمتان) که شاید منظور تنها گروه خاصی از وبلاگستان (بخوانید آی‏تی نویسان) نبوده است. این مشکل متوجه زهرای عزیز هم شده است، من برعکس نظر نیما اکبرپور طرفدار تئوری توطئه نیستم و از فیلم دائی جان ناپلئون هم بیزارم. روان‏پریش هم نیستم امّا نمی‏توانم چیزی را که وجود دارد انکار کنم و توطئه پردازی بخوانم، بله گروهی از آی‏تی نویسان به هم بیشتر از دیگران توجه دارند که از نظر من طبیعی است، طرز فکر و مطالب و روزمرگی و علاقه‏شان به هم شبیه است باید هم هوای هم را داشته باشند. امّا زهرای عزیز که خودت از قدیمی‎‏ها هستی مگر یادت رفته دعواهای هر روزه‏ی گروهی از وبلاگ‏نویسان مونث را سالیان قبل، خود تو هم آنجا نقش پر رنگ داشتی، یادم است ناسزا هم بسیار نثارت شد. دلیل اینکه بعد چند سال شناختن وبلاگت با اینکه همیشه مطالبت را دوست داشتم (حالا هم دارم) تازه دو ماه است به تو لینک داده‏ام همین بود که قبل‏ها هر روز در وبلاگت دعوا بود و بزن بزن. اگر به قول شما آی‏تی نویسان مافیا تشکیل داده‏اند که انشاالله نداده‏اند، زنان هم در این وبلاگستان گروه‏های خودشان را دارند، طرفداران شعر نیز هم، کوتاه نویسان و مینیمالیست‏ها هم همین‏طور طرفداران بیان عشق بازی‏ها و هم‏خوابگی‏هایشان هم هستند و الا آخر... ""صحیح نیست لفظ مافیا را تنها به آی‏تی نویسان اطلاق کنیم و لاغیر.""
و صحیح نیست انتقاد زهرا هم پدرکشتگی با آی‏تی نویسان برداشت شود، که خودش هم گاهی از آی‏تی می‏نویسد و دوست‏دار پیشرفت آی‏تی در جامعه است. حتما ضعفی دیده یا موردی دلش را به درد آورده که لب به اعتراض گشوده. به خدا هیچکس علاقه ندارد فحش بخورد. با هم بودن گروهی که علاقه و سلیقه‏ی مشترک دارند بسیار هم خبر خوبی است چون به پویایی مطالبشان کمک می‏کند و پیشرفت را میسر می‏سازد. خبر بد که من آن را مافیا می‏خوانم سعی گروهی و برنامه ریزی شده در توهین و افترا به دیگران است. می‏ریزند سر کسی و آنقدر غیر منصفانه می‏کوبندش تا عطای وبلاگستان را به لقایش ببخشد و برود.
این هم مختص به هیچکس و هیچ گروه خاصی نیست. وجود دارد و تئوری توطئه هم نیست در روزمره نویسان که من خودم جزیی از آنها هستم بیشتر از همه هم خودش را نشان می‏دهد.
بیائید منطقی باشیم، انتظاراتمان را معقول کنیم، من انتظار ندارم آی‏تی نویس بیاید در هر پستش یک برنامه جدید معرفی کنید، یا برنامه‏ای برای رقابت با ویندوز بنویسند یا جایگزینی برای وردپرس طراحی کنند، همین که می‏آیند اطلاعات روز دنیا را معرفی می‏کنند و در اختیار بقیه قرار می‏دهند خدا خیرشان بدهد.
حالا بعضی‏ها کارشان در حد بیست است بعضی ها پانزده بعضی‏ها ده و کمتر. انتظار هم ندارم که همه‏شان خدا باشند. مگر همه‏ی مینیمالیست‏ها کارشان بیست است. من خودم به قول فتحی دوست داشتنی با 57 ماه آرشیو (خودم نمی‏دانستم 57 ماه شده، خدا خیرت بدهد که شمرده بودی برایم) حاضرم همه‏ی وبلاگم را بدهم، چیزی سر هم بدهم با چند پست وبلاگ دلتنگستان معامله کنم. این‏ها مثال است، اگر بخواهم خوب‏ها را اسم ببرم که خودش یک عمر است.
من اگر می‏گویم مافیا یعنی نگذاریم کسی مثل یک پزشک را چون برای پست‏هایش زحمت می‏کشد و طرفدار زیاد دارد و جایزه برده است، بکوبند.
انتظار ندارم همه مثل او باشند امّا انتظار دارم همه (آی‏تی نویس و غیر آی‏تی نویس) یاد بگیرند که ذکر منبع کنند. که برای پستشان زحمت بکشند و بدین شکل به خواننده‏هایشان احترام بگذارند.
دوست دارم همه دست به دست هم بدهیم تا این کپی‏رایت جا بیفتد. تا قدر کسی که زحمت کشیده و وقت و انرژی گذاشته از آنکسی که راحت می‏آید و کپی می‏کند از وبلاگ این بی‏خبر از همه‏جا و به اسم خودش منتشر می‏کند جدا باشد. مطلب مرا برداشته و به اسم ترجمه‏ای از کتاب تازه‏ی پائلو کوئلیو گذاشته در وبلاگش، سایت خبرگزاری وطنی هم بی‏آنکه تحقیق کند منتشر کرده است، حالا وقتی کسی می‏آید به من ایمیل می‏زند که چرا مطلب پائلو کوئلیو را به اسم خودت گذاشته‏ای در مطرود من باید چه کنم؟
رفته‏ام آن خبرگذاری می‏گوید منبع فلان سایت است، کامنت داده‏ام که چرا چنین کاری کرده‏ای، سیل فحش و ناسزا و تهدید از خودش و دوستانش سرازیر شده که هکت می‏کنیم، از این به بعد همه‏ی مطالبت را می‏دزدیم و الا آخر. این اگر اسمش مافیای وبلاگستان بیمار فارسی نیست، پس چیست؟ مطلبی نوشته‏ بودم که چرا ره.ب.ر به همه‏جا در شیراز سر زد الا پرسپولیس، وبلاگی خبری لینک داده که گزارشی از توهین به هویت ملی ایرانی ارسال شده از خبرنگار رادیو آمریکا در ایران!!!؟
ده‏ها نفر هم لینک را منتشر کرده‏اند بدون اینکه با منبع اصلی چک کنند. در بالاترین هم آمد و پربازدید شد. نتیجه‏اش چه شد؟
شخصی امتیاز بسیاری در بالاترین کسب کرد و مطرود.کام فیلتر شد. همین، به همین سادگی و به همین خوشمزگی. حالا معنی این جملات روشن است؟
"چرا بعضی دوستان وب2 این فناوری را با باکس‏های گسترش شایعات مضحک و "اخبار زرد" اشتباه گرفته‏اند؟
چرا بعضی دوستان فکر کرده‏اند "کپی" کردن از سایت‏های داخلی و خارجی بدون ذکر منبع هنر بزرگی است؟
چرا بعضی دوستان "جرات" کرده‏اند حتی در متن کپی کرده از منبع اصلی با اجازه‏ی خودشان دست ببرند؟
چرا بعضی دوستان نمی‏فهمند رتبه در فرندفید، گوگل ریدر، خوراک‏ها و آراس‏اس ها در مقابل "تاثیری" که هر "کلمه" بر حتی یک "خواننده" می‏تواند داشته باشد، اهمیتی ندارد؟
چرا بعضی دوستان حتی به خودشان زحمت نمی‏دهند درستی یا نادرستی عکس و متن را با "منبع اصلی" مقایسه کنند؟" به خدا من فرق آی‏تی نویس با آی‏تی نویسی را می‏فهمم، آی‏تی نویسان را هم دوست دارم، احترام به مخاطب را هم خوب بلدم. ادعای پیشکسوتی و بزرگ‏تری هم ندارم، خودم را تازه واردی می‏دانم در این دنیای بزرگ مجازی پس به تازه واردان احترام می‏گذارم، از فحش شنیدن هم لذت می‏برم و ظرفیتش را هم دارم، مزیدی عزیز اگر قبول ندارید کامنت‏های آن پست من و کامنت‏هایی که در پست‏های دوستان به من نوشته شده بخوانید تا متوجه شوید چه کسی فحش داده و چه کسی فحش شنیده. اگر در تمام طول پست مافیای وبلاگستان بیمار فارسی کلمه‏ای فحش از من دیدید یا در سه جوابی که به دوستان منتقدم میلاد احرامپوش و یک فتحی عزیز و آرش کمانگیر دوست داشتنی داده‏ام ناسزایی شنیدید نشانم دهید و سپس مجازاتم کنید.
این‏ها به غیر از نامه‏های محبت آمیز سراسر ناسزای دوستانی است که می‏خواستند مرا نسبت به آی‏تی نویسان محترم بدگمان کنند. در پایان همان‏طور که قبلا هم گفتم: من نه پدر وبلاگستان هستم و نه صاحب آن که وبلاگستان احتیاجی به بزرگ‏تر و آقا بالا سر ندارد. اکثر دوستان آنقدر شخصیت بالایی دارند که خودشان بهتر از من راه را از چاه تشخیص می‏دهند.
لازم دیدم این توضیح بلند بالا را بنویسم تا ابهامات برطرف شود. من نه به آرشیوم افتخاری دارم و نه مدت وبلاگ نویسی‏ام، نه طرفدار دات کامی‏ها هستم و نه مخالف وردپرس. مطلبی بود که باید بیان می‏کردم که وبلاگستان مریض است و کمک می‏خواهد. اگر شما که بهتر و بیشتر از من می‏فهمید (که تعارف نیست و واقعیت است) دست در دست هم ندهید وبلاگستان به مرداب کینه‏ها و دشمنی‏ها خواهد افتاد و این بی‏فرهنگی‏ها آستین همه‏مان را آلوده خواهد کرد.
از من به عنوان یک تازه‏ وارد که هنوز درس بسیار دارد برای آموختن برای شما دوستان بزرگ تنها همین جمله بماند که به قول دوستی منتقد به جای اینکه درگیر این باشم که چه گفتی و چه شد. مطرود چه کرد و چه نکرد، باید متحد باشیم که امروز چیزهایی مهم‏تر از بدر کردن دیگری از صحنه هست. این پست "لایحه‏ی حمایت از ش.هوترانی" گویای همه چیز است.
بیائید پله باشیم برای همدیگر که هرکه بالا رفت دست دیگری بگیرد و بالا کشد. پ.ن: از تمام کسانی که در حمایت و یا انتقاد مطلب"مافیای وبلاگستان بیمار فارسی" نقشی داشتند خواهش دارم در صورتی که مطالب بالا را موافق واقعیت و درستی می‏دانند در نشر و بازتاب آن همانند گذشته تلاش نمایند.

   
 


"hope" is the thing with feathers
That perches in the soul
And signs the tunes without the
Words, and never stops at all


صبر کردن دردناک است
و فراموش کردن دردناک‏تر
اما از همه دردناک‏تر آن است
که ندانی صبر کنی یا فراموش


تو کنار من یه کوهی
من کنار تو یه دریا
ما رو با هم آرزو کن
ما با هم می‏شیم یه دنیا


بودنت هدیه‏ایست برای قلب کوچکم


بوسه ابتکاری است از طبیعت برای
زمانی که احساس در کلام نمی‏گنجد


کاش یادت نرود روی آن نقطه‏ی
پر رنگ بزرگ، بین بی‏باوری آدم‏ها
یک نفر می‏خواهد با تو تنها باشد
نکند کنج هیاهو بروم از یادت


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share